تبلیغات
تاریخچه جهان - اسطورهای ایران زمین
تاریخچه جهان
آیا از تاریخ درس میگیرید؟
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


تاریخچه،زندگینامه،تاریخچه ایران،تاریخچه جهان،بنای تاریخی،تاریخ،مطالب و عکسهای تاریخی،تاریخ و باستان شناسی

مدیر وبلاگ : pourrashidi
نویسندگان

● کودکی‌ زال‌
«نریمان‌» از بزرگترین‌ پهلوانان‌ ایران‌ در زمانی‌ بسیار دور بوده‌ است‌. فرزند او «سام‌»، پدر زال‌ می‌باشد که‌ سالها آرزوی‌ داشتن‌ فرزندی‌ را داشت‌ تا این‌که‌ خداوند به‌ او پسری‌ عطا کرد که‌ موها، ابروان‌ و مژه‌هایی‌ سفید داشت‌. در آن‌ زمان‌ این‌ اتفاق‌، مسئله‌ عجیبی‌ محسوب‌ می‌شد و به‌ اعتقاد قدما، برای‌ تاج‌ و تخت‌ تیره‌ بختی‌ و شومی‌ به‌ همراه‌ می‌آورد.
پس‌ سام‌ با دلی‌ خونین‌ و اندوهی‌ فراوان‌ دستور می‌دهد کودک‌ را به‌ دامنه‌ کوه‌ البرز ببرند و در جایی‌ که‌ دور از گروه‌ مردمان‌ است‌، برتخته‌ سنگی‌ بگذارند تا فراموش‌ شود که‌ او پهلوان‌زاده‌ و فرزند سام‌ است‌.
این‌ کار انجام‌ شد و کودک‌ زیر آفتاب‌ سوزان‌ از تشنگی‌ و گرسنگی‌ سرانگشتان‌ خود را می‌مکید و می‌گریست‌ و کسی‌ نبود به‌ او کمک‌ کند.

 ادامه در ادامه ی مطلب

● فرود سیمرغ‌
جایی‌که‌ زال ‌را در آنجا قرار داده‌ بودند، نزدیک‌ آشیانه‌ سیمرغ‌ بود. وقتی‌ بچه‌های‌ سیمرغ‌ گرسنه‌ شدند، سیمرغ‌ به‌دنبال‌ شکار از آشیانه‌ بیرون‌ رفت‌ و زال‌ را دید و او را برای‌ خوراک‌ بچه‌ها به‌ لانه‌اش‌ برد، اما سیمرغ‌ و بچه‌هایش‌ وقتی‌ کودک‌ گریان‌ را دیدند، به‌ لطف‌ خداوند مهر کودک‌ در دلشان‌ افتاد و او را نخوردند. سیمرغ‌ هر بار که‌ به‌ شکار می‌رفت‌، نازک‌ترین‌ بخش‌ شکار را می‌کند و در دهان‌ کودک‌ می‌گذاشت‌ تا او بمکد و زنده‌ بماند. سالیانی‌ دراز از این‌ ماجرا گذاشت‌، تا این‌ که‌ کاروانی‌ از کنار آن‌ کوه‌ می‌گذشت‌ و چون‌ زال‌ را، که‌ بزرگ‌ و زیبا شده‌ بود، با پیکری‌ پهلوانی‌ و بدنی‌ سفید دیدند، داستانش‌ را برای‌ همه‌ تعریف‌ کردند و به‌ این‌ ترتیب‌ سام‌ حدس‌ زد که‌ نکند این‌ پهلوان‌، همان‌ زال‌ خودش‌ باشد.

● پیدا کردن‌ زال‌
همه‌ اطرافیان‌ سام‌، او را به‌خاطر بی‌مهری‌ ای‌ که‌ در مورد فرزندش‌ روا داشته‌ بود، سرزنش‌ کردند و به‌ او گفتند باید از خداوند طلب‌ بخشش‌ کند تا خداوند فرزندش‌ را به‌ او بازگرداند.
از طرفی‌ سیمرغ‌ به‌ زال‌ گفت‌ که‌: «فرزندم‌ تو از خون‌ دل‌ من‌ تغذیه‌ کردی‌ و مهر تو در دل‌ من‌ تا ابد خواهد بود، اما بدان‌ که‌ پدرت‌ تمامی‌ سختی‌ ها را تحمل‌ کرده‌ و به‌ این‌ جا آمده‌ تا تو را با خود ببرد». زال‌ در جواب‌ گفت‌: «لانه‌ تو، تخت‌ پادشاهی‌ من‌ است‌ و سایه‌ بالهایت‌، تاج‌ درخشنده‌ من‌، نیازی‌ به‌ تاج‌ و تخت‌ پدرم‌ ندارم‌».
سیمرغ‌ گفت‌: «اگر تخت‌ و تاج‌ پادشاهی‌ را به‌ چشم‌ خود ببینی‌، شاید از این‌ آشیانه‌ دل‌ بکنی‌، پس‌ برای‌ یک‌ بار آن‌ را آزمایش‌ کن‌ و برای‌ اطمینان‌، یک‌ پر از من‌ بردار تا همواره‌ در سایه‌ شکوه‌ و فرمن‌ باشی‌ که‌ تو را در زیر همین‌ پر و بال‌ با فرزندان‌ خود پرورش‌ داده‌ام‌. هرگاه‌ کمترین‌ سختی‌ به‌ تو رسید، آن‌ را آتش‌بزن‌ تا من‌ حاضر شوم‌ و به‌ تو کمک‌ کنم‌…»
و به‌ این‌ ترتیب‌ پس‌ از مدتی‌ زال‌ پادشاه‌ شد.

● تولد رستم‌
زال‌ با رودابه‌ ازدواج‌ می‌کند و حاصل‌ این‌ ازدواج‌، رستم‌ پهلوان‌ است‌ و اما در چگونگی‌ تولد رستم‌، آنچه‌ که‌ در شاهنامه‌ آمده‌، این‌ است‌ که‌ رودابه‌، دوران‌ بارداری‌ سختی‌ را می‌گذراند; زیرا نوزاد در شکم‌ او بسیار بزرگ‌ و سنگین‌ بود. تا آنکه‌ هنگام‌ زایمان‌ فرا رسید و از درد بی‌هوش‌ شد. چون‌ بچه‌ خیلی‌ بزرگ‌ بود، نمی‌توانستند او را به‌ شکل‌ طبیعی‌ به‌ دنیا بیاورند و در این‌ حال‌ زال‌ به‌ یاد پر سیمرغ‌ افتاد و آن‌ را آتش‌ زد. سیمرغ‌ خود را بلافاصله‌ رساند و گفت‌: «چرا زال‌ پهلوان‌ گریان‌ است‌» و او گفت‌ که‌ رودابه‌ نمی‌تواند فرزندش‌ را به‌دنیا بیاورد. سیمرغ‌ گفت‌: «بچه‌ را باید از شکم‌ او خارج‌ کرد، اما غم‌ به‌ دل‌ راه‌ مده‌ که‌ چاره‌ این‌ کار را اندیشیده‌ام‌. باید موبدی‌ (پزشکی‌) بینادل‌ و کارآمد را با خنجری‌ آبگون‌ بیاوری‌ و رودابه‌ را با می‌ مست‌ کنی‌ تا درد را احساس‌ نکند و داروی‌ بی‌هوشانه‌ نیز به‌ او بدهی‌ که‌ در بی‌هوشی‌، این‌ کار انجام‌ شود. سپس‌ موبد با خنجر شکم‌ رودابه‌ را بشکافد و بچه‌ را بیرون‌ بیاورد و آنگاه‌ جای‌ زخم‌ را دوخته‌ و آمیخته‌ای‌ از گیاه‌ و شیر و مشک‌ را بر آن‌ زخم‌ قرار دهد و ببندد». سیمرغ‌ این‌ را گفت‌ و رفت‌. موبد آن‌چه‌ را که‌ سیمرغ‌ گفته‌ بود، انجام‌ داد و رودابه‌ یک‌ شبانه‌روز از می‌ و داروی‌ بی‌هوشی‌، بی‌هوش‌ بود.

● اولین‌ عمل‌ سزارین‌
اروپاییان‌ براین‌ باورند که‌ عمل‌ سزارین‌ اولین‌ بار، روی‌ مادر «ژولین‌ سزار» یا به‌ دستور ژولین‌ سزار انجام‌ شده‌، اما در شاهنامه‌ کاملا به‌ اثبات‌ رسیده‌ که‌ اولین‌ عمل‌ سزارین‌ یا «رستم‌ زاد» در دنیا بر روی‌ رودابه‌، مادر رستم‌ انجام‌ شده‌ است‌.

● نام‌گذاری‌ رستم‌
رودابه‌ وقتی‌ بعد از یک‌ شبانه‌ روز بی‌هوشی‌ به‌هوش‌ می‌آید و رستم‌ را می‌بیند، می‌گوید:

بگفتا برستم‌ غم‌ آمد به‌ سر
نهادند رستمش‌ نام‌ پسر

رودابه‌ از شادی‌ فریاد زد: «برستم‌» یعنی‌ آسوده‌ شدم‌ و از این‌ روی‌ کودک‌ را «رستم‌» نامیدند و به‌ این‌ ترتیب‌ ۲ هزار و ۶۹۰ سال‌ پیش‌، رستم‌ در سیستان‌، از سرزمین‌ آریا (ایران‌ خاوری‌) در خانواده‌ای‌ نظامی‌ به‌ دنیا آمد.
ده‌ دایه‌ به‌ رستم‌ شیر می‌داند و بعد از آن‌ که‌ او از شیر گرفته‌ شد و خوراک‌ خوردن‌ را آغاز کرد، به‌اندازه‌ ۵ مرد می‌خورد و همه‌ از رشد او در تعجب‌ بودند، و به‌ این‌ ترتیب‌ رستم‌ پهلوان‌، روزگار می‌گذراند.

● سهراب‌
رستم‌ خیلی‌ اتفاقی‌ با تهمینه‌، دختر پادشاه‌ سمنگان‌، در یک‌ نیمه‌ شب‌ که‌ میهمان‌ پادشاه‌ بود، آشنا می‌شود. دختر که‌ دل‌ در گرو عشق‌ رستم‌ پهلوان‌ نهاده‌ بود، به‌ او پیشنهاد ازدواج‌ و زناشویی‌ می‌دهد و رستم‌ که‌ در زیبایی‌ تهمینه‌ متحیر مانده‌ بود، پیشنهاد او را می‌پذیرد. ثمره‌ این‌ عشق‌ پسری‌ می‌شود به‌ نام‌ سهراب‌. رستم‌ به‌ دلیل‌ جنگجو بودنش‌ نمی‌توانست‌ دائم‌ پیش‌ همسرش‌ باشد و قبل‌ از به‌دنیا آمدن‌ سهراب‌، همسرش‌ را ترک‌ می‌کند و هنگام‌ خداحافظی‌ به‌ او می‌گوید: «مهره‌ای‌ را که‌ بر بازو دارم‌، به‌ تو می‌دهم‌. این‌ مهره‌ را نگه‌دار. اگر خداوند به‌ تو دختری‌ داد، آن‌ را بر گیسوان‌ او ببند و اگر پسری‌ داد، نشان‌ پدر را بربازوی‌ او ببند. اگر فرزند تو پسر باشد، بلند بالا و پیکرش‌ مانند سام‌ نریمان‌ خواهد بود و اندیشه‌اش‌ مانند بزرگان‌ ایران‌.

● پس‌ از تولد سهراب‌
وقتی‌ سهراب‌ به‌دنیا آمد، بسیار زیبا و مانند رستم‌ درشت‌ و بزرگ‌ بود و چهره‌ای‌ شاداب‌ داشت‌ و تهمینه‌ نام‌ او را سهراب‌ گذاشت‌. سهراب‌ در یک‌ ماهگی‌ مانند یک‌ کودک‌ یک‌ ساله‌ بود و شانه‌ها و سینه‌اش‌، چون‌ رستم‌ پهلوان‌. او وقتی‌ سه‌ ساله‌ شد قصد رفتن‌ به‌ میدان‌ جنگ‌ را کرد و در پنج‌ سالگی‌ دل‌ شیر مردان‌ را داشت‌ و وقتی‌ به‌ ده‌ سالگی‌ رسید، در سمنگان‌ کسی‌ نبود که‌ بتواند با او نبرد کند. تنش‌ چون‌ تن‌ پیل‌ بود و دو بازوی‌ بزرگش‌ چون‌ دو ستون‌ استوار.
بچه‌های‌ کوچک‌ در ده‌ سالگی‌ بازی‌ می‌کردند، اما سهراب‌ به‌ شکار شیران‌ می‌رفت‌ و در میدان‌ به‌ دنبال‌ اسبان‌ بادپای‌ می‌دوید و دم‌ آنان‌ را با دست‌ می‌گرفت‌ و آنها را نگه‌ می‌داشت‌. او کم‌کم‌ فهمید که‌ هر فرزندی‌ به‌ جز مادر باید پدری‌ نیز داشته‌ باشد که‌ او ندارد، از این‌ رو روزی‌ با عصبانیت‌ به‌ مادرش‌ گفت‌: «این‌ چهره‌ و نژادی‌ که‌ من‌ دارم‌ و از همسالان‌ خود برتر هستم‌، از کیست‌ و پدر من‌ کیست‌»؟
و مادر به‌ او گفت‌: «شاد باش‌ که‌ تو پسر رستم‌ پهلوانی‌ و نژادت‌ به‌ زال‌ و سام‌ و نریمان‌ می‌رسد».
و به‌ این‌ ترتیب‌ سهراب‌ به‌دنبال‌ پدر می‌رود تا او را پیدا کند، اما دریغا که‌ بدترین‌ لحظات‌، یعنی‌ هنگام‌ مرگش‌ رستم‌ را می‌یابد و می‌شناسد.
و این‌ هم‌ پایان‌ غم‌ انگیزی‌ بود برای‌ کودکی‌ که‌ به‌ سرعت‌ به‌ صف‌ جنگجویان‌ پیوست‌ و کودکی‌ نادیده‌، از جهان‌ رخت‌ بربست‌.






نوع مطلب : تاریخچه ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
pourrashidi
جمعه 15 اردیبهشت 1391
دوشنبه 22 مرداد 1397 01:20 ب.ظ

Useful material. Many thanks.
prix de cialis cialis sans ordonnance i recommend cialis generico cialis e hiv cialis kamagra levitra rx cialis para comprar cialis 10 doctissimo cialis online nederland buy cialis generic cialis soft gels
دوشنبه 7 خرداد 1397 03:40 ق.ظ

You said it perfectly.!
venta cialis en espaa click here cialis daily uk purchasing cialis on the internet cialis italia gratis cialis sans ordonnance tadalafil 20 mg cialis pas cher paris preis cialis 20mg schweiz acheter cialis kamagra cialis usa cost
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 05:03 ق.ظ

Incredible quite a lot of very good data.
cialis generic tadalafil tablets cialis kaufen cialis generico cialis pas cher paris cialis generic availability cialis generico en mexico cialis kaufen bankberweisung where do you buy cialis warnings for cialis
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 06:29 ق.ظ

Nicely put, Appreciate it!
buy viagra online at buy viagra online pharmacy how get viagra buy viagra over the counter buy real viagra is it legal to buy viagra online viagra on prescription buy viagra using paypal cheap viagra pharmacy online pharmacy viagra uk
جمعه 17 فروردین 1397 10:25 ب.ظ

You actually suggested it adequately.
comprar cialis 10 espa241a cialis 100 mg 30 tablet cialis 200 dollar savings card generic cialis pro cialis with 2 days delivery viagra vs cialis we use it 50 mg cialis dose generic low dose cialis cialis without a doctor's prescription fast cialis online
جمعه 3 فروردین 1397 08:09 ب.ظ

Amazing facts. Regards!
when will generic cialis be available costo in farmacia cialis generic cialis levitra cialis pills in singapore cialis generika in deutschland kaufen cialis coupons online prescriptions cialis cialis venta a domicilio acheter du cialis a geneve cialis cost
دوشنبه 28 اسفند 1396 01:44 ق.ظ

Effectively expressed really. .
precios de cialis generico can i take cialis and ecstasy il cialis quanto costa cialis generico cialis 5 mg cialis side effects cialis 5 effetti collaterali prix cialis once a da walgreens price for cialis tadalafil 20 mg
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:14 ق.ظ
If you would like to get much from this piece of writing then you have
to apply such methods to your won weblog.
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:10 ق.ظ
Wow, amazing weblog format! How lengthy have you been running a
blog for? you made blogging glance easy. The total glance of your website is wonderful, let alone the content material!
جمعه 16 تیر 1396 06:58 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.

nonetheless, you command get got an nervousness over that you
wish be delivering the following. unwell unquestionably come
further formerly again since exactly the same nearly very often inside case you shield this increase.
پنجشنبه 15 تیر 1396 01:21 ب.ظ
Howdy! I know this is kind of off topic but I was wondering if you knew where I
could locate a captcha plugin for my comment form? I'm using the same
blog platform as yours and I'm having problems finding one?
Thanks a lot!
سه شنبه 6 تیر 1396 08:28 ق.ظ
You ought to be a part of a contest for one of the most useful websites on the net.
I most certainly will highly recommend this site!
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:46 ب.ظ
Hi there, just became alert to your blog through
Google, and found that it is truly informative. I am going to watch out for brussels.
I will be grateful if you continue this in future.
A lot of people will be benefited from your writing.
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس
تبادل ترافیک
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای تاریخچه جهان محفوظ است